میدانم حاجی دلتـــــ این روزها از دستمان خون استـــ !!!

امّــا چه کنیم ؟

میخواهم پا روی خونت نگذارم ،میخوام خالص باشم و خدایی امـــا باور کن حاجی سخت استــــ !

آنجا همه جا خاکی بود و آدمها هم خاکی ... امّــا اینجا همه چیز رنگیست ،دلها رنگیست و آدمها صــد رنگند . . .

غفلتــ کنی رنگتــــ میکنند ....

حاجی ببخش... ببخش که مُخلــــص نیستم... بــبـخــش...